زبان و زبان‌شناسي

آموزش زبان و پژوهشهای زبان‌شناختي

  • صفحه اصلی
  • پروفایل
  • آرشیو
  • عناوین مطالب

حرف اضافه Preposition

توسط عليرضا بگلري | |

تعریف حرف اضافه

Preposition

«حرف اضافه» کلمه ای است که به جمله اضافه می شود.

علاوه بر آن، اسم یا گروه اسمی به «حرف اضافه» ، اضافه می شود.

ضمیر بعد از حرف اضافه تبدیل به ضمیر مفعولی (Objective Pronoun) می شود

فعل (verb) بعد از حرف اضافه تبدیل به اسم مصدر (gerund) می شود

 

مثال

She gave a book to me.

After walking, we went to the cinema.

 

 

تفاوت حرف اضافه (preposition) با وند (affix) فعل مرکب (phrasal verb)

فعل مرکب از دو جزء تشکیل شده: فعل و وند. معنای فعل مرکب متفاوت از اجزای آن است .

وند می تواند شامل قید و یا حرف اضافه باشد اما در معنای غیر اصلی به کار می رود.

حذف وند از فعل مرکب معنای آن را تغییر می دهد.

حرف اضافه و گروه اسمی بعد از آن می توانند به جمله اضافه شوند و یا نشوند.

حذف آنها لطمه ای به مفهوم کلی جمله نمی رساند.

حرف اضافه و گروه اسمی بعد از آن حذف شدنی است ولی وند فعل مرکب حذف نشدنی است

 

مثال

They go to the university. (C= to the university)

They go on doing exercising. (Phrasal V= go on)

 

 

کابرد حروف اضافه at, on, in برای بیان زمان

کاربرد

مثال

specific time

The flight will be at 7.00 o’clock.

the date or the day of the week

We go to picnic on Friday.

unspecific times during a year, a season, a month, or a day

She was born in April.

 

کابرد حروف اضافه at, on, in برای بیان مکان

کاربرد

مثال

specific address

His office is at No. 57, Azadi Street, Tehran, Iran.

names of countries, cities, towns, villages, states, or continents

We live in Iran.

names of streets or avenues

Post office is on 24th Avenue.

 

 

We want to watch TV from one p.m. to two p.m.

Mary is taller than Susan.

We passed through the tunnel.

We passed across Azadi St.

We walked along Azadi St.

She has studied math since yesterday.

She bought a gift for her mother.

He could pass the exams for his efforts.

I have done exercise for four hours. 

She went to the university with my friend.

She went to the university by bus.

He will have delivered his project by next month.

This book was written by him.

He divided money between Jim and Jack.

He divided money among poor people.

 

متمم Complement

توسط عليرضا بگلري | |

متمم

Complement

سازه های اجباری جمله (sentence) عبارتند از: فاعل (subject) و فعل (verb) و مفعول (object)

مجموع سازه های اجباری جمله ، پیام مستقلی را با مفهوم کلی می رساند.

اما سازه ی اختیاری جمله عبارت است از متمم (complement) که جزئیات بیشتری را درمورد جمله بیان می کند.

متمم می تواند به جمله اضافه شود و یا از آن حذف شود بدون آنکه آسیبی به پیام مستقل و مفهوم کلی جمله برساند.

 

مثال: (C) S Vi

Sentence

Analysis

Mary went.

S= Mary ; V= went

Mary went to the university.

S= Mary ; V= went ; C1= to the university

Mary went yesterday.

S= Mary ; V= went ; C1= yesterday

Mary went by bus.

S= Mary ; V= went ; C1= by bus

Mary went to the university by bus yesterday.

S= Mary ; V= went ; C1= to the university ;

C2= by bus ; C3= yesterday

 

مثال: O (C) S Vt

Sentence

Analysis

Mary saw Susan.

S= Mary ; V= saw ; O= Susan

Mary saw Susan in the university.

S= Mary ; V= saw ; O= Susan ; C1= in the university

Mary saw Susan yesterday.

S= Mary ; V= saw ; O= Susan ; C1= yesterday

Mary saw Susan in the university yesterday.

S= Mary ; V= saw ; O= Susan ;

C1= in the university ; C2= yesterday

 

ساختار متمم

ساختار متمم بر دو نوع است:

  1. «حرف اضافه» (Preposition) به اضافه ی اسم (Noun) یا گروه اسمی (Noun Phrase)
  2. گروه قیدی (Adverbial Phrase)

صفت اشاره و ضمیر اشاره

توسط عليرضا بگلري | |

صفت اشاره

Demonstrative Adjective

صفت اشاره کلمه ای است که به اسم و یا گروه اسمی دور یا نزدیک اشاره می کند

 

اشاره به دور

اشاره به نزدیک

 

that

this

مفرد

those

these

جمع

 

مثال

اشاره به دور

اشاره به نزدیک

 

that class

this woman

مفرد

those classes

these women

جمع

 

ضمیر اشاره

Demonstrative Pronoun

ضمیر اشاره کلمه ای است که جانشین اسم و یا گروه اسمی حاوی صفت اشاره می شود.

ضمیر اشاره و صفت اشاره از لحاظ واژگانی یکسانند ولی از لحاظ کاربردی متفاوتند.

 

اشاره به دور

اشاره به نزدیک

 

that

this

مفرد

those

these

جمع

 

مثال

Demonstrative Adjective

+ N or NP

Demonstrative Pronoun

 

That class is clean.

That is clean.

Those classes are clean.

Those are clean.

This woman is kind.

This is kind.

These women are kind.

These are kind.

 

صفت ملکی و ضمیر ملکی

توسط عليرضا بگلري | |

انواع اصلی گروه اسمی

وابسته

هسته

نوع گروه اسمی

صفت Adj.

اسم N. 

ترکیب وصفی

اسم N2 

اسم N1 

ترکیب اضافی

 

انواع اصلی ترکیب اضافی Possessive Compound (Genitive Case)

مثال

وضعیت وابسته

جایگاه هسته

Type

نوع

University student

اسم بدون نشانه

پسین

Descriptive

توضیحی

Alfred’s home

اسم با نشانه ‘s

پسین

Human Possession

مالکیت انسان

Door of class

اسم به صورت متمم

با حرف اضافه of

پیشین

Non-Human Possession

مالکیت غیر انسان

 

صفات ملکی

Possessive Adjective

صفت ملکی نوعی صفت است که :

  • پیش از اسم یا گروه اسمی می آید
  • هرگز به تنهایی نمی آید
  • در ترکیب ملکی جانشین وابسته  می شود
  • مفهوم مالکیت را می رساند.

 

Person

English

فارسی

شخص

First-person singular

my

ـَم ، ـِ من

اول شخص مفرد

Second-person singular

your

ـَت ، ـِ تو

دوم شخص مفرد

Third-person singular (masculine)

his

ـَش ، ـِ او

سوم شخص مفرد (مذکر)

Third -person singular (feminine)

her

ـَش ، ـِ او

سوم شخص مفرد (مؤنث)

Third -person singular (neuter)

its

ـَش ، ـِ آن

سوم شخص مفرد (خنثی)

First-person plural

our

ـِمان ، ـِ ما

اول شخص جمع

Second-person plural

your

ـِتان ، ـِ شما

دوم شخص جمع

Third -person plural

their

ـِشان ، ـِ ایشان

سوم شخص جمع

 

مثال:

جانشینی صفت ملکی بجای وابسته در گروه اسمی

NP

(N1+N2)

Possessive Adjective

university student

Its student

Alfred’s home

his home

door of class

Its door

 

ضمایر ملکی

Possessive Pronoun

ضمیر ملکی نوعی ضمیر است که جانشین گروه اسمی حاوی صفت ملکی می شود.

 

Person

English

فارسی

شخص

First-person singular

mine

مالِ من

اول شخص مفرد

Second-person singular

yours

مالِ تو

دوم شخص مفرد

Third-person singular (masculine)

his

مالِ او

سوم شخص مفرد (مذکر)

Third -person singular (feminine)

hers

مالِ او

سوم شخص مفرد (مؤنث)

Third -person singular (neuter)

its

مالِ آن

سوم شخص مفرد (خنثی)

First-person plural

ours

مالِ ما

اول شخص جمع

Second-person plural

yours

مالِ شما

دوم شخص جمع

Third -person plural

theirs

مالِ ایشان

سوم شخص جمع

 

مثال:

جانشینی ضمیر ملکی بجای گروه اسمی حاوی صفت ملکی

NP

(Possessive Adjective)

 

Possessive Pronoun

These are my book.

These are mine.

Those are your pens.

Those are yours.

This is his bike.

This is his.

It is her bag.

It is hers.

These are its chickens.

These are its.

We repaired our car.

We repaired ours.

That is your garden.

That is yours.

They sold their house.

They sold theirs.

 

ضمیر انعکاسی و تأکیدی

توسط عليرضا بگلري | |

ضمایر انعکاسی

Reflexive (=Reflective) Pronoun

ضمیر انعکاسی کلمه ای است که جانشین اسم و یا گروه اسمی می شود و در جایگاه مفعول جمله یا متمم جمله قرار می گیرد و با فاعل جمله یکسان است.

 

Person

English

فارسی

شخص

First-person singular

myself

خودم را – به خودم

اول شخص مفرد

Second-person singular

yourself

خودت را - به خودت

دوم شخص مفرد

Third-person singular (masculine)

himself

خودش را – به خودش

سوم شخص مفرد (مذکر)

Third -person singular (feminine)

herself

خودش را – به خودش

سوم شخص مفرد (مؤنث)

Third -person singular (neuter)

itself

خودش را – به خودش

سوم شخص مفرد (خنثی)

First-person plural

ourselves

خودمان را – به خودمان

اول شخص جمع

Second-person plural

yourselves

خودتان را – به خودتان

دوم شخص جمع

Third -person plural

themselves

خودشان را – به خودشان

سوم شخص جمع

 

مثال از ضمیر انعکاسی

Noun or Noun Phrase

Pronoun

Subject /Object/ Complement

Susan saw her brother in the mirror.

She saw him in the mirror.

S≠O

Susan saw Susan in the mirror.

She saw herself in the mirror.

S=O

Susan bought a vase for Mary.

She bought it for her.

S≠(C)

Susan bought a vase for Susan.

She bought it for herself.

S=(C)

 

ضمایر تأکیدی

Emphatic Pronoun

ضمیر تأکیدی کلمه ای است که جانشین اسم و یا گروه اسمی می شود و برای تأکید بر فاعل جمله بکار می رود و به دو شکل می تواند بیاید:  

  1. بلافاصله بعد از فاعل جمله به عنوان بدل (apposition)
  2. در پایان جمله بعد از حرف اضافه by به عنوان متمم جمله

 

Person

English

فارسی

شخص

First-person singular

myself

خودم

اول شخص مفرد

Second-person singular

yourself

خودت

دوم شخص مفرد

Third-person singular (masculine)

himself

خودش

سوم شخص مفرد (مذکر)

Third -person singular (feminine)

herself

خودش

سوم شخص مفرد (مؤنث)

Third -person singular (neuter)

itself

خودش

سوم شخص مفرد (خنثی)

First-person plural

ourselves

خودمان

اول شخص جمع

Second-person plural

yourselves

خودتان

دوم شخص جمع

Third -person plural

themselves

خودشان

سوم شخص جمع

 

مثال از ضمیر تأکیدی

Noun or Noun Phrase

Pronoun

Subject / Complement

Martin wrote the book.

He wrote it.

-

Martin wrote the book by Martin.

He wrote it by himself.

S=(C)

Martin Martin wrote the book.

He himself wrote it.

S=(C)

 

تفاوت ضمیر انعکاسی و تأکیدی

واژگان ضمیر انعکاسی و تأکیدی (چه در فارسی چه در انگلیسی) یکسان هستند.

ضمیر تأکیدی به عنوان بدل و یا متمم جمله بکار می رود و یک سازه اختیاری است قابل حذف می باشد.

ضمیر انعکاسی نیز می تواند به عنوان متمم جمله بکار رود و یک سازه اختیاری است قابل حذف می باشد.

اما اگر در جایگاه مفعول جمله بکار رود یک سازه اجباری است و غیر قابل حذف می باشد.

ضمیر فاعلی و مفعولی

توسط عليرضا بگلري | |

ضمایر فاعلی

Subjective Pronoun

ضمیر فاعلی کلمه ای است که جانشین اسم و یا گروه اسمی می شود و در جایگاه فاعل جمله قرار می گیرد

 

Person

English

فارسی

شخص

First-person singular

I

من

اول شخص مفرد

Second-person singular

You

تو

دوم شخص مفرد

Third-person singular (masculine)

He

او

سوم شخص مفرد (مذکر)

Third -person singular (feminine)

She

او

سوم شخص مفرد (مؤنث)

Third -person singular (neuter)

It

آن

سوم شخص مفرد (خنثی)

First-person plural

We

ما

اول شخص جمع

Second-person plural

You

شما

دوم شخص جمع

Third -person plural

They

ایشان

سوم شخص جمع

 

ضمایر مفعولی

Objective Pronoun

ضمیر مفعولی کلمه ای است که جانشین اسم و یا گروه اسمی می شود و در جایگاه مفعول جمله یا متمم جمله قرار می گیرد.

 

Person

English

فارسی

شخص

First-person singular

me

من را – به من

اول شخص مفرد

Second-person singular

you

تو را – به تو

دوم شخص مفرد

Third-person singular (masculine)

him

او را – به او

سوم شخص مفرد (مذکر)

Third -person singular (feminine)

her

او را – به او

سوم شخص مفرد (مؤنث)

Third -person singular (neuter)

it

آن را – به آن

سوم شخص مفرد (خنثی)

First-person plural

us

ما را – به ما

اول شخص جمع

Second-person plural

you

شما را – به شما

دوم شخص جمع

Third -person plural

them

ایشان را – به ایشان

سوم شخص جمع

 

مثال از ضمیر فاعلی و مفعولی

Noun or Noun Phrase

Pronoun

Mary studied math yesterday.

She studied it yesterday.

The glass was broken.

It was broken.

I and Mike met our dear friends.

We met them.

David and Joseph bought a beautiful gift for his parents.

They bought it for them.

Jack went there with Jim.

He went there with him.

ضمیر  Pronoun

توسط عليرضا بگلري | |

ضمیر

Pronoun

 

تعریف ضمیر

ضمیر کلمه ای است که جانشین اسم و یا گروه اسمی  می شود و از تکرار آن جلوگیری می کند

 

انواع ضمیر

اصطلاح انگلیسی

اصطلاح فارسی

Subjective

فاعلی

Objective

مفعولی

Reflexive=Reflective

انعکاسی

Emphatic

تأکیدی

Demonstrative

اشاره

Possessive

ملکی

Indefinite

مبهم (نامعین)

جمله، اجزای کلام،  گروه اسمی

توسط عليرضا بگلري | |

مراتب ساختار سخن

مراتب ساختار سخن به ترتیب از واحدهای بزرگتر به واحدهای کوچکتر عبارتند از:

سخن (Speech)

â

بند (Paragraph)

â

جمله (Sentence)

â

سازه (Component)

â

عبارت (= گروه) (Phrase=Group)

â

کلمه (= واژه) (Word)

â

هجا (= بخش) (Syllable)

â

واج (Phoneme)

â

آوا (Phone)

 

توصیف مراتب ساختار سخن

سخن از بندهای مختلفی تشکیل شده است و هر بند شامل چندین جمله است. هر جمله حاوی یک پیام است.

اجزای هر جمله شامل: سازه های اجباری (Obligatory Components) و سازه های اختیاری (Optional Components) است.

سازه های اجباری عبارتند از: فاعل (Subject) و فعل (Verb). همچنین مفعول (Object) (در جملات با فعل متعدی).

سازه های اختیاری جمله شامل: متمم ها (Complements)

هر سازه متشکل از گروه است.

در زبان انگلیسی اصطلاح علمی Phrase رایج تر  از اصطلاح Group است.

همچنین در زبان فارسی اصطلاح علمی گروه متداول تر از اصطلاح عبارت می باشد.

هر گروه از کلمات (= واژگان) مختلفی تشکیل می شود.

 

انواع جمله

اصطلاح انگلیسی

اصطلاح فارسی

مثال

declarative sentence (statement)

جمله خبری

Mary came to the class.

interrogative sentence (question)

جمله پرسشی

Why should we learn English?

imperative sentence (command)

جمله امری

Please give me your pen.

exclamative sentence (exclamation)

جمله تعجبی

Oh my God! What a beautiful flower!

 

جمله مبنا

جمله خبری است که بر اساس آن جملات پرسشی، امری و تعجبی ساخته می شوند

 

ترتیب اجزای جمله خبری در انگلیسی

SVO(C)

 

قرارداد: اجزای اختیاری داخل پرانتز می آیند

 

اجزای جمله خبری

اصطلاح فارسی

اصطلاح انگلیسی

نشان اختصاری

ضرورت در جمله

اجزای تشکیل دهنده

فاعل

Subject

S

اجباری

گروه اسمی

فعل

Verb

V

اجباری

گروه فعلی

مفعول

Object

O

اجباری (همراه با فعل متعدی)

گروه اسمی

متمم

(Complement)

(C)

اختیاری

گروه اسمی بعد از حرف اضافه

یا گروه قیدی

 

انواع گروه

اصطلاح انگلیسی

اصطلاح فارسی

گروه اسمی

Noun Phrase

گروه فعلی

Verb Phrase

گروه صفتی

Adjective Phrase

گروه قیدی

Adverb Phrase

 

انواع کلمه در زبان انگلیسی

اصطلاح فارسی

اصطلاح انگلیسی

نشان اختصاری

اسم

Noun

N.

صفت

Adjective

Adj.

حرف تعریف

Article

Art.

ضمیر

Pronoun

Pro.

حرف اضافه

Preposition

Pre.

فعل

Verb

V.

قید

Adverb

Adv.

حرف ربط

Connective

Con.

صوت

Interjection

Int.

 

گروه اسمی (= عبارت اسمی)

Noun Group (= Noun Phrase)

گروهی از کلمات شامل اسم، صفت و حرف تعریف می باشد.

گروه اسمی از دو بخش اصلی تشکیل شده: بخش اجباری و بخش اختیاری

بخش اجباری «هسته» نام دارد و بخش اختیاری «وابسته» نامیده می شود.

هسته گروه اسمی شامل اسم است و وابسته های آن ممکن است شامل صفت و حرف تعریف باشد.

در زبان انگلیسی اصطلاح Noun Phrase رایج تر  از اصطلاح Noun Group است.

همچنین در زبان فارسی اصطلاح گروه اسمی متداول تر از اصطلاح عبارت اسمی می باشد.

گروه اسمی در جایگاه فاعل ، مفعول و متمم جمله قرار می گیرد.

 

اجزای گروه اسمی

اصطلاح فارسی

اصطلاح انگلیسی

نشان اختصاری

ضرورت در گروه

اسم

Noun

N.

اجباری (هسته)

صفت

(Adjective)

(Adj.)

اختیاری (وابسته)

حرف تعریف

(Article)

(Art.)

اختیاری (وابسته)

 

ترتیب گروه اسمی

(Art.) + (Adj.) + N.

 

مثال

The clever student passed the difficult exams.

The student passed the exams.

Student passed exams.

 

POS. (Parts of Speech):

the: Art.

clever: Adj.

student: N.

difficult: Adj.

exams: N.

passed: V.

 

صفت Adjective

توسط عليرضا بگلري | |

صفت

Adjective

 

تعریف صفت:

کلمه ای برای توصیف اسم و بیان ویژگی های اسم شامل:

  • کیفیت (quality)                    مثال: neat
  • کمیت (quantity)                  مثال: twelve
  • اندازه (size)                          مثال:  tall
  • سن (age)                             مثال:  young
  • جنس  (material)                 مثال:  wooden
  • رنگ (color)                         مثال: white
  • ملیت (nationality)               مثال:  Iranian

 

تقسیم بندی صفت برحسب : مُعَیّن و نامُعَیّن

صفت معین: Definite Adjective

برای توصیف دقیق اسم

مثال:  German, green, golden, old, great, five, clear

 

صفت نامعین: Indefinite Adjective

برای توصیف مبهم اسم

مثال:  much, many, lots of, a lot of, some, any, no

 

تقسیم بندی صفت مُعَیّن برحسب درجه: ساده ، برتر ، برترین

صفت ساده: Simple Adjective

برای توصیف مطلق اسم

مثال:  tall man, kind women

 

صفت برتر: Comparative Adjective

برای مقایسه ی دو اسم با یک صفت مشترک

مثال:

 Mary is taller than Susan.

Jack is more careful than Jim.

 

صفت برترین: Superlative Adjective

برای مقایسه ی چند اسم با یک صفت مشترک

مثال:

John is a tall student.

Joe is a tall student, too.

Jim is a tall student, too.

John is the tallest student.

 

Gold is an expensive metal.

Silver is an expensive metal, too.

Copper is an expensive metal, too.

Gold is the most expensive metal.

 

تقسیم بندی صفت بر حسب: با قاعده و بی قاعده

تقسیم بندی صفت با قاعده بر حسب: تک بخشی و چند بخشی

صفات تک بخشی

و برخی از دوبخشی ها

صفت ساده

صفت برتر

صفت برترین

 

Simple Adjective

Comparative Adjective

Superlative Adjective

One-syllable Adj.

smart

smarter (than)

(the) smartest

Some of Two-syllable Adj.

clever

cleverer (than)

(the) cleverest

 

برخی از دوبخشی ها

و صفات چند بخشی

صفت ساده

صفت برتر

صفت برترین

Multi-syllable Adj.

Simple Adjective

Comparative Adjective

Superlative Adjective

 

expensive

more expensive (than)

(the) most expensive

 

صفت های بی قاعده

Irregular Adjectives

صفت ساده

صفت برتر

صفت برترین

Simple Adjective

Comparative Adjective

Superlative Adjective

good

better (than)

(the) best

bad

worse (than)

(the) worst

far

farther (than)

(the) farthest

many/ much

more (than)

(the) most

 

صفت نامعین

Indefinite Adjective

Uncountable Nouns

Indefinite Adjective

 

Countable Nouns

Indefinite Adjective

traffic

little

 

men

few

water

a little

 

women

a few

meat

some

 

books

some

money

lots of

 

birds

lots of

chicken soup

a lot of

 

cars

a lot of

information

much

 

students

many

اسم Noun

توسط عليرضا بگلري | |

اسم

Noun

تعریف اسم:

کلمه ای برای نامیدن اشخاص ، اشیا ، مکان ها ، زمان ها و مفاهیم

مثال: woman, window, university, year, knowledge

 

تقسیم بندی اسم برحسب : عام و خاص

اسم عام: Common Noun

برای نامیدن عموم اشخاص ، اشیا ، مکان ها ، زمان ها و مفاهیم

مثال:  woman, book, university, day, science

 

اسم خاص: Proper Noun

برای نامیدن مورد خاصی از اشخاص ، اشیا ، مکان ها ، زمان ها و مفاهیم

مثال:  Fatemeh, Quran, Sooreh University, Christmas

 

تقسیم بندی اسم برحسب : مفرد و جمع

اسم مفرد: Singular Noun

برای نامیدن یک عدد از اسم عام 

مثال:  book, woman

 

اسم جمع: Plural Noun

برای نامیدن بیش از یک عدد از اسم عام 

مثال:  books, women

 

تقسیم بندی اسم برحسب : قابل شمارش و غیر قابل شمارش ( در فارسی موجود نیست )

اسم قابل شمارش: Countable Noun

برای نامیدن اسم عامی که قابل شمردن است

مثال:   apple, student

 

اسم غیر قابل شمارش: Uncountable Noun

برای نامیدن اسم عامی که غیرقابل شمردن است عمدتا شامل مایعات، گازها، اجسام ریز و برخی از مفاهیم

مثال:  water, air, rice, knowledge

موضوعات وب
  • لینک‌های مهم
  • مکالمه
  • آواشناسی
  • ساخت واژه
  • اسم
  • صفت
  • ضمیر
  • حرف اضافه
  • حرف ربط
  • قید
  • صوت
  • فعل
  • جمله - سازه - گروه
  • جملات منفی
  • جملات سؤالی
آرشیو وب
  • فروردین ۱۴۰۲
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۲

B L O G F A . C O M

تمامی حقوق برای زبان و زبان‌شناسي محفوظ است .